تبلیغات
فرامرز مسرور ماسالی - سلام خندیله پشت


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

سلام خندیله پشت

نوشته شده توسط:admin
جمعه 5 فروردین 1390-04:19 ب.ظ

سلام خندیله پشت

(برای بالابلند شعر تالشی، جناب فرامرز مسرور ماسالی)


ناصر حامدی

نوشتن درباره ی شعر کسی که نه فقط دوستش داری، بلکه مهربانی و هدایتش را در فصلی از زندگی نمی توانی از یاد ببری، آسان نیست. 
        کسی که به تو جرأت سرودن داد. کسی که بسیاری از همزبانانت با شعر او زیسته اند، گریسته اند، عاشق شده اند و حالا سر بر دامان خاک نهاده اند ( خدایشان بیامرزاد! ). کسی که هنوز صفای معلّمی در چهره اش موج می زند و چراغ های علاقه به نوشتن را در دل بسیاری از همشهریان خوش ذوقت روشن کرد.

سلام خندیله پشت

(برای بالابلند شعر تالشی، جناب فرامرز مسرور ماسالی)


ناصر حامدی

نوشتن درباره ی شعر کسی که نه فقط دوستش داری، بلکه مهربانی و هدایتش را در فصلی از زندگی نمی توانی از یاد ببری، آسان نیست. 
        کسی که به تو جرأت سرودن داد. کسی که بسیاری از همزبانانت با شعر او زیسته اند، گریسته اند، عاشق شده اند و حالا سر بر دامان خاک نهاده اند ( خدایشان بیامرزاد! ). کسی که هنوز صفای معلّمی در چهره اش موج می زند و چراغ های علاقه به نوشتن را در دل بسیاری از همشهریان خوش ذوقت روشن کرد.
        فرامرز مسرور ماسالی بی گمان چهره ماندگار شعر تالشی است؛ کسی که زبان و جهانش عاشقانه و نزدیک و بی نظیر است.
       شعرش :
        گاهی رود است، پر شور و پر سرود و پر جنبش؛
        گاهی جنگل است،پر درخت و سر به فلک کشیده و آرام؛
        گاهی چشمه است، زلال و جوشان و جاری
        و گاهی کوه است ،با صلابت و بی غلط و استوار.
        شعر مسرور ماسالی سرشار از عشق به مردم و سرزمین دوست داشتنی تالش است.
       گاهی چنان او را لطیف و رها می یابیم که به تعبیری «کمند حواس و عقل و هوش را رها کرده و از خود بیخود شده است ».
       هر چند از کنار مثنوی ها و غزل های ناب تالشی استاد نمی توان به سادگی گذشت؛ امّا می خواهم شما را دقایقی به مهمانی منظومه ی " خندیله پشت " ایشان ببرم.
       مسرور فرزند روستاست؛ ذهنی بی آلایش دارد و با رنج های مردم روزگارش آشناست. هم تلخ و شیرین قشلاق را چشیده و هم از روزهای پر ماجرای ییلاق با خبر است. بنا براین با زبانی سالم و حسی قوی و نگاهی روشن امام زاده زادگاهش را مخاطب قرار می دهد و با استفاده از آرایه " جان بخشی "شکلی طبیعی و زیبا و باورپذیر به همه آنچه می خواهد می دهد:
        خندیله پشت، اورو چمن دیل پوره           یاد اشته چمن دیلی را نوره

        برای خندیله پشت لحنی روایی و سبک را بر می گزیند. لحنی که مثل یک فیلم سینمایی جذاب، تا آخرین لحظه مخاطب را رها نمی کند و حس هم ذات پنداری اش را بر می انگیزد. در بسیاری از بندهای خندیله پشت می توان بلند « آه » کشید و دهان را با «خله»ای جانانه آشنا کرد.
        اوج هنر مسرور در خندیله پشت معرفی آداب و رسوم و فرهنگ تالشی است. چنان شیرین از بازی های محلی، « لپه مزا، دخس دخسه مزا و دومه دومه مزا » سخن می گوید که گویا تو نیز همراه او مشغول بازی هستی. چنان از کودکی هایش می سراید که سوز ترکه های « ملا صفر » را بر کف پاهایت احساس می کنی و چنان زیبا مسیر کوچ ییلاق را به تصویر می کشد که انگار « سورکوم » و « دشت مینه » و « سیفله چال » پیش روی توست. 
       انگار کنار چشمه « شنبه را » ایستادی و با او آب می نوشی. انگار با او روی نیمکت قهوه خانه ییلاقی نشسته ای و به استکانی چای مهمانت کرده اند: استکانی چای به رنگ خون!
       انگار همراه او فاتحه خوان درگذشتگانی هستی که در « خندیله پشت » آرمیده اند.
       گفتم که هنر بزرگ مسرور در خندیله پشت معرإفی آداب و فرهنگ تالشی در قالب ابیاتی شیرین و دوست داشتنی است.

       به طور مثال وقتی مسرور به « نوروز » می رسد از شادی « کولی کولی چارشنبه » آغاز می کند و با صدای « دنگ و کوپون » ما را به مجلس حلوا سازی می برد. حلوا سازی در منزل « مشده برا شجاع » تا « سوکله خون » ادامه دارد و بعد از آن ما را به تماشای « مورغونه جنگ » با « مشده غنی » فرا می خواند و موجز و استادانه به شادی این رسم اشاره می کند ....
       می گویند « خداوند زمین را بین اهالی اش قسمت کرد و چون به شاعران سهمی نرسید قطعه ای از آسمان را به شاعران بخشید ». مسرور نیز مانند بسیاری از شاعران در ابیات پایانی منظومه از سرنوشت، شکوه می کند و می گوید:
       « پیل آبه کو خیلی شکایت دارم... »
و ادامه می دهد : دل مثل پیراهن دکمه ندارد که باز کنم و نشانت دهم غم با من چه کرده است. و سپس از دنیا می گوید که همچون پلی شکسته است و مرگ میراث محتوم آدمی است و تنها خوبی و بدی از انسان به یادگار می ماند ...
      « خندیله پشت » استاد مسرور ماسالی را باید را با صدای خود او بشنوی در حالی که به چشم های سبز و مهربانش می نگری و رد اشک را بر گونه هایش دنبال می کنی.
      حالا که دور از شهر و دیار روزگار می گذرانم این روزها تنها دو صدا حالم را خوب می کند:
یکی صدای مخملین و مهربان هادی حمیدی و دیگری طنین صدای استاد فرامرز مسرور در حالی که « خندیله پشت » را همراه با نغمه دلپذیر « له له » تالشی زمزمه میکند.
      به احترام استاد فرامرز مسرور ماسالی دست بر سینه می نهم و برای بودنش صمیمانه دعا می کنم.




نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 12:44 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.